خاطر كوششهاي جانانهشان در راه تحقق غيرممكن، بلكه دست كم براي مطالب كوچك ولي مثبت فراواني كه بر معلومات ما افزودهاند، ما حقشناسي را بديشان مديونيم. من زحمت فراواني بردهام تا همهٴ آنچه را كه مديون ايشانيم به تفصيل بيان كنم، و براي همهٴ آنچه در راه پيشرفت دانش انجام دادهاند، اهميت زيادي قايل شدهام. لاجرم، خطاي ايشان كاملاً طبيعي بود: مفروض دانستن يك ايمان ضمني به عنوان اصول جزمي معين، و در عين حال اطمينان زياد به برخي استنباطات فيلسوفان قديم؛ از آنجا كه حقيقت بايد واحد باشد، براي آشتي دادن اين گزارههاي متغاير بايد پيشفرضهاي ماقبلتجربهاي امكانپذير باشد. علت فريب ايشان همچنان در كار بود و درمان آن نامعلوم. اين موضوع ميماند كه اصرار متأخران در مورد فسلفهٴ مدرسي تا حدود زيادي مربوط شده است به بياعتبار كردن فكر قرون وسطايي. و هرگاه كه آيين مدرسي با پيآمد ناشي از تبليغ مذهبي مورد مطالعه قرار گرفته، الزاماً دشمني همهٴ كساني را برانگيخته كه از چنين تبليغي رنجيده يا بدگمان شدهاند.
اصحاب مدرسه از چنان اعتباري برخوردار شدند، كه به تدريج محيط فكري را عوض كردند و حتي در آثار كساني تأثير كردند كه خود را از آنان بركنار داشته بودند و داراي نبوغ علمي بودند.
اين تأثير را ميتوان در بسياري از آثار علمي پيش از سدهٴ هفدهم ملاحظه كرد و در تعدادي از آنها دوام بسيار بيشتري يافت. اين تأثير به شكل بيان صوري مطالب، به شكل علاقهٴ شديد به طبقهبندي -- ميتوان گفت طبقهبندي بيش از حد -- و اهميت زياد قايل شدن به اصطلاحات فني مخصوصاً به اسامي، خود را نشان ميدهد. از اينرو، دانشجوي گياهشناسي، اسامي گياهان را در چندين زبان نقل ميكرد و به خود زحمت بيشتري نميداد تا اسامي را با گياهان معيني تطبيق دهد، يا ماهيت گياهان را براي خواننده معلوم سازد. البته، نامگذاري اشيا بسيار مناسب است، مخصوصاً اگر كسي دقت كند كه هر چيز را به نام خودش بنامد. ناميدن اشيا گامي آشكار به پيش است، زيرا ايجاب ميكند كه شخص موجوديت جداگانهٴ آنها را ملتفت شود، ولي برعكس آنچه ظاهراً اغلب محققان قرون وسطي فكر ميكردند، به جاي آن كه قدم آخر باشد، تنها اولين قدم است. تا امروز هم بسياري از مردم تصور ميكنند كه براي شناختن چيزي دانستن نامش كافي است؛ ظاهراً هرگز برايشان پيش نيامده است كه توجه به خود آن چيز، مطالعه در اطراف آن، لمس آن، يحتمل توجه به كنه آن و آزمون آن ارزش داشته باشد -- چون برايشان اسم چيز خود آن است. اين عقيده در قرون وسطي معمول بود و طريق مدرسي توجه به اشيا مسلماً يكي از علل آن محسوب ميشد. در عين حال، نه تحت تأثير آيين مدرسي اين دوره، بلكه بر اثر رواج سحر و جادو، بسياري از مردم يقين داشتند كه با اطلاق نام خاصي بر يك چيز، خواص معيني بدان اعطا ميشود. گرچه چنين اعتقادي امروزه كمتر مشهود است، برخورد مردم هنوز تحت تأثير آن قرار دارد.